من وسواسی رو تغییر دادم

وسواسی تا چند وقت قبل هم به من نمیسپرد . فکر کنم از یکی دو ماه قبل این جریان شروع شده.شایدم قبل تر .

چند هفته قبل یه مشت فرم پر میکرد گفت مدرکت چیه؟ گفتم مهندسی کامپیوتر خوندم ولی الان قصد دارم حسابداری بخونم .حس میکنم جرقه اولیه این اعتماد اینجا خورده.به نظرش رسید انگیزه کافی برای پیشرفت دارم.چند روز بعدش  اومد و گفت چک فلانی دست توعه؟ زونکن رو باز کردم و چک رو دادم دستش. کلی ذوق کرد انقدر که گفت آفرین چه منظم و سریع.(شنیدن این کلمه از وسواسی که همش دنبال سوتی گرفتنه عین پرواز کردن قورباغه میمونه)

دیروز صبح مدیر یه بخش زنگ زد و گفت مدارک مالی یه نفر رو باید تحویل بدم عجله داره و اینا گفتم مدیرم نیست بزار یه فکری بکنم بعد.به وسواسی اس ام اس دادم که تو این قضیه چیکار کنم؟ جواب نداد. به ناچار بعد کلی حساب و کتاب دیدم اگر حتی سوتی هم بدم(یعنی چکش پاس نشده باشه .در حالی که میگه پاس شده ) در نهایت فقط پنجاه هزار تومن طرف به ما بدهکاره. گفتم اوکی پرونده مالی رو بدین بره ولی ازش بخواهید برای تسویه حساب نهایی در دسترس باشه چون مدیرم نیست. عصری به وسواسی میگم که صبح با اجازه اتون نامه تسویه یکی رو تو این شرایط تایید کردم .گفت خب اوکی با این شرایط و توصیفی که تو میگی اشکالی نداره

پریروز داشتم از سر درد میمردم انقدر که حالم هم بهم خورد تازه نشسته بودم سر جام و ذهنم درگیر این بود که مسکن بخورم چند درصد احتمال داره باز حالم بهم بخوره؟ اومد و گفت وسایلتو جمع کن بریم بالا جلسه! بی اختیار گفتم من؟ گفت آره پاشو بیا باید یه چیزایی رو توضیح بدی. دل و زدم به دریا و با سلام و صلوات یه مسکن خوردم و رفتم جلسه.

خوشحالم که پارسال وایسادم و فرار نکردم.اگه فرار میکردم الان احتمالا با یه مدیر دیگه درگیر بودم و خودمو سرزنش میکردم که حتما تو ایرادی داری که همه باهات بد رفتار میکنن. اصلا با این استدلال موندم و جنگیدم(هر جا بری خودت رو میبری مشکل درونت رو حل کن بعد برو) 

دیروز جایی نوشته بود من یک . هستم. و خواسته بود جای خالی رو پر کنید. و من نوشتم زن. حس میکنم تمام تلاشهام داره نتیجه میده .میدونم راه زیادی در پیشه.اعتماد بنفسم ترمیم شده و همین طور اعتمادم . رفتار آدم ها هم عوض شده آدم هایی که سیستمشون تحقیر و تنبیه بوده حالا با احترام باهام برخورد میکنن .

پ.ن: فرم سر دردهام عوض شده ، خیلی روند سریعتری پیدا کرده اون روز با خوردن مسکن خوب شدم که این یه اتفاق نادره. روند سریعتر یعنی اینکه اگه قبلا از دوی صبح تا پنج عصر طول میکشید تا شدید بشه و حالت تهوع بیاد سراغم  الان تا پنج صبح به اوج رسیده و حالت تهوع پیدا میکنم بعدش روند بهبودی شروع میشه مثلا همون روز سردردم تا عصر کاملا خوب شد .فرداشم فقط یک ساعت درد خفیف داشتم که خودش خوب شد.


مشخصات

  • دانلود + ادامه مطلب (منبع اصلی)
  • کلمات کلیدی: وسواسی ,گفتم ,روند ,مسکن ,الان ,دادم ,حالت تهوع ,مدیرم نیست
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارشدهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

امیر فراهانی، مجری، مدرس و بازیگر کلینیک بیماری های نشیمنگاهی پایگاه ادیت جی تی ای 5 کسب و کار اینترنتی دخترک ترمز بریده زینب کمیلی مهـــــتاب هــــمیشه ســـــــبز سریال و فیلم فروشگاه پکیج رادیاتور در شیراز FireWolf